Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
داستانهای کوتاه

داستانهای کوتاه
#1
💎موقع عصر مرد از سرکار به خانه آمد
چشمش به نامه ای که همسرش از قبل برای امتحانش نوشته افتاد و شروع به خواندن کرد:
من دیگه ازین زندگی خسته شدم ومی خواهم جدا بشوم والان هم خونه بابام میمونم تا دادخواست طلاقمو بفرستم

همسرش درحالی که زیر میز مخفی شده تا عکس العمل شوهرش را ببیند

متوجه می شود مرد گوشیش از جیبش درآورد و زنگ زد و شروع به حرف زدن کرد گفت:
سلام عزیرم خوبی من تازه رسیدم
زنم رفته خونه باباش ومن از شرش راحت شدم آماده باش تا ده دقیقه دیگه میام پیشت عشقم
گوشی را گذاشت توی جیبش و از خونه بیرون رفت

زن با عصبانیت از زیر تخت اومد بیرون داشت از شدت عصبانیت می ترکید چشمش به برگه یی افتاد که شوهرش با خط بررگ نوشته پاهات از زیر تخت معلومه من رفتم نون بگیرم...😄
پاسخ
سپاس شده توسط: !!!SHAHIN!!!


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بانک داستانهای کوتاه اما دلنشین و زیبا Angry 531 1,041 1396/6/20، 07:02 عصر
آخرین ارسال: Angry
  داستانهای کوتاه و زیبا۞ !!!SHAHIN!!! 0 55 1395/12/15، 11:54 عصر
آخرین ارسال: !!!SHAHIN!!!

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان