Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
عارفانه و عاشقانه

Thread Contributor: lady in redعارفانه و عاشقانه
#1
دوستان نازنینم درود

این غزل ناب حافظ تقدیم شما :

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی

صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی

برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی

نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت
سپاس شده توسط:
#2
شب، چشمانت را مي بوسد
عميق !!!
تا صبح
تا پنجره
تا هوا
تا خروس خوان گم شده در شهرها
تا بوي خاك باران خورده ي بامداد
تا طعم شيرين يك مشت آب تازه نفس در نيمروز
تا بوي خوش خدا ميان نماز
تا غروب
تا شب
من
چه جاودانه لب هايم را
به شب سپرده ام !!!
سپاس شده توسط:
#3
ای دوردست ترین

من اینجا هر روز

به اهتزاز شاخه های کاج

دست تکان می دهم

که تصویر دست تکان دادن تو را تداعی می کند

راستی این را بدان

اینجا

پشت همین پنجره

هر روز یک نفر دست های تو را می بیند

و بوی تو را از لا به لای خاطره های ذهنش

عمیق تر نفس می کشد
سپاس شده توسط:
#4
ی دیده کمی صبر، کمی خون جگر خور

بوی رخ دلدار عجب روی نموده است
سپاس شده توسط:
#5
تمام آفتابگردان ها

به تو نگاه می کنند

همین که چشم می گشایی

و قد خم می کنند

وقتی چشم از آن ها بر میداری

و من در نگاه آن ها

چشمان تو را می بویم

چه معمای آسانیست !!!!

مجذور چشم های تو

در آیینه ی آفتابگردان
سپاس شده توسط:
#6
" فاصله " جان گرفته است

همین چند روز

که چشمانت را از من گرفته ای

من راضی به مرگ هیچ کس نیستم

اما کاش

فاصله بمیرد
سپاس شده توسط:
#7
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد

.
.
.

ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او كجاست؟

.
.
.

مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر بری, خطرناک تر می شه . نمی تونی برگردی , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت

.
.
.

این نداشتن هاست که به آدمی هدف می دهد

.
.
.

هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند!

.
.
.

هی به این فکر میکنم که ما در اینجا عرق میریزیم و وضعمان این است
و انها در انجا عرق میخورند و وضعشان آن ...
نمیدانم مشکل در نوع عرق هاست یا در خوردن و ریختن ما!!!

.
.
.

در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !
سپاس شده توسط:
#8
دوست داشتن را هر کس بفهمد خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد،
اما اگرکسی فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی"

.
.
.

شرافتِ مرد ، به بکارتِ زن ميماند! ...
يکبار که لکه دار شود ، ديگر قابل جبران نخواهد بود!

.
.
.

هیچ گاه كسي را دوست نداشته باش، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون مي كشاند هر گاه کسی را دوست داشتي رهايش كن. اگر به سویت باز نگشت بدان كه از اول هم مال تو نبوده است.

.
.
.

هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند!

.
.
.


انسان اگر انسان دیگری را بکشد، آدم می ماند، هر چند قاتل!؛ لیکن آدمی که در مقابل آدمی دیگر خم می شود، یا چاپلوسی می کند، دیگر آدم نیست
سپاس شده توسط:
#9
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی
.
.
.آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش
.
.
.

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند
.
.
.

رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
.
.
.

“…عشق، مرگ و شکست… در زیر این ضربات است که انسان گاه برای نخستین بار نگاههایش که همواره در غیرخود و بیرون از خود مشغول است به خود بازمی‌گردد…”
.
.
.

“…اگر عشق از انسان گرفته شود، وی به صورت یک موجود منفرد و منجمدی در می‌آید که فقط به درد دستگاه‌های تولیدی می‌خورد…”
.
.
.

…عشق نیرو و حرارتی است که از کالری‌ها و پروتئینی که وارد بدن من می‌شود زائیده نمی‌شود. یک منبع نمی‌دانمی‌دارد که تمام وجود مرا ملتهب می‌کند و می‌گدازد و حتی به نفی خویش وادار می‌کند…”
.
.
.

بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه
.
.
.

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم.

.
.
.

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب می کنم.
.
.
.
دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس رامیتواندتحمل کند.!

.
.
.

در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

.
.
.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

.
.
.


عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن
سپاس شده توسط:
#10
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند

.

.

.

روزگاریست که شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد.

.

.

.

در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است!

.

.

.

ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست

.

.

.

مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان