Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
عشق كيست؟

عشق كيست؟!
#1
از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟ 

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را… 

گفتند : عشقت کیست؟ 

گفت:عشقی ندارم! 

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟ 

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، 

وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، 

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش 


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم… 


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ، 

اگر ترکت کرد چه…؟ 


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم
پاسخ
سپاس شده توسط: jasmine
#2
ﯿﭽﺎﺭﻩ ﻋﺸﻖ
نقل قول:[font][font]ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ!
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﻫﻤﯿﻦ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻫﺎ
“ﻋﺰﯾﺰﻡ” ﻫﺎ
“ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ” ﻫﺎ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ!
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ !
ﻫﻤﯿﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﻫﻤﯿﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ “ﺁﺷﻖ” ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﺩﺍﯼ”ﻋﺎﺷﻖ” ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﻧﺪ!
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻋﺸﻖ!
ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺳﺮﺵ ﮐﻼﻩ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ،
ﻧﻪ ﻻﯾﻖ ﻋﺸﻘﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ
[/font][/font]
پاسخ
سپاس شده توسط: jasmine
#3
[b][font][font]از کوچه ی ما اگر گذر می کردی
این سوخته را ، سوخته تر می کردی
دیوانه دلم ، نشانی از داغ نداشت
از کوچه ی دل اگر گذر می کردی[/font][/font]
[/b]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#4
[b][font][font]خم به ابرو نیاورده ایم
گسستیم اگر ، 
دل به تاراج نسپرده ایم
اگر مرد بودن ز خود رستن است
ز خود رسته
از عشق ، ترک خورده ایم ...[/font][/font]
[/b]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#5
[b][font][font]عطش دندانت
بر تن سیب نشست
نقطه ی عطف نزول
هوس خوردن سیب
بشر و بیم گناه
همه درد بود و فریب[/font][/font]
[/b]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#6
[font][font][font]دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست[/font][/font][/font][font][font][font] 
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست
[/font]
[/font][/font]
[font][font][font]قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو[/font][/font][/font]
[font][font][font]گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست[/font][/font][/font]
[font][font][font]گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم[/font][/font][/font]
[font][font][font]گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست[/font][/font][/font]
[font][font][font]آسمانی تو در آن گستره خورشیدی کن[/font][/font][/font][font][font][font] 
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
[/font]
[/font][/font]
[font][font][font]من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه[/font][/font][/font]
[font][font][font]برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست[/font][/font][/font]
[font][font][font]فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز[/font][/font][/font]
[font][font][font]که همین شوق مراخوبترینم کافیست[/font][/font][/font]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#7
[font][font]ای جان 
[font]چقدر بوی تو خوب است، بوی آغوشت[/font][/font]
[font]همیشه زحمت من بوده است بر دوشت
چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم
دوبال بوده به جای دو دست بر دوشت
ولی به خاطر من بال را کنار زدی[/font]
[font]که با دو دست بگیری مرا در آغوشت[/font][/font]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#8
غصه ی دنیا ندارم، چون تو
دنیایم شدی
حسرت فردا ندارم، چون تو،
فردایم شدی
داده ام گلخانه ام را دست
تو ای نازنین
باغبان ِ مهربان ِجمله گلهایم شدی
پاسخ
سپاس شده توسط:
#9
[font]اعتراف مي كنم 
كه از پس نخواستنت بر نمي آيم 
مي خواهمت 
چنان كه كودكي رويايش را 
پرنده اي بال هايش را 
و عاشقي معشوقش را 
سخت مي خواهمت 
آبي آرامم 
اي عشق[/font]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#10
غزل نگاهت
می نشیند بر دلم
مثل برف بر کاجهای زمستانی
با انگشتانت
چه زیبا
بر دشت تنم
گل نوازش می نشانی
برای کودک قلبم
لالایی آرامش می خوانی...
واژه هایم را
به دامن شعر می کشانی
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان