Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
تــــــــــو بعد من از

من بعد از تــــــــــو...
#21
هیچوقت حسابم با "تو" و شب"
صاف نخواهد شد!

می دانی چرا؟
نبودنت یک درد است و
عقربه هایی که جان می کنند،

تا به صبح برسند
یک درد بی درمان دیگر
پاسخ
سپاس شده توسط:
#22
دِلِ من :
به هیچکس محبت نکن ؛
قلبها سنگی شده اند !
دشمنت میشود ؛ آنکس که دستش را گرفتی ؛
آنگاه شرمسارِ مهربان بودَنَت خواهی شُد !!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#23
قهرها که طولانی می شوند،
دیگر هیچ پیامی
نمی تواند حق مطلب را ادا کند،
باید بنشینی رخ در رخِ نگاهش،
رخ در رخِ دوست داشتنش،
و دینِ آن همه
دلتنگی را به خودت ادا کنی...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#24
واقعیت؛

نه پاهایِ رفته ی تو بود
نه دلِ شکسته ی من
واقعیت
خستگیِ دل بود
از تکرارِ دلتنگی هایِ مدام
از گفتنِ دوستت دارم هایِ بی پاسخ
از اینکه هرکه آمد و گفت
خوب است ؟
لبخند زدم
و گفتم خوب.. سلام دارد!!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#25
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب...
اینجا وقتی گم میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند...
اینجا وقتی قهر میکنی به جای اینکه دستهایت را محکم تر بگیرند
شانه هایشان را بالا می اندازند و میگویند هرطور راحتی...

اینجا دوست دارند کسانی را که در زندگیشان نقش بازی میکنند
و رد میکنند کسانی را که در زندگیشان نقش دارن...
اینجا وقتی میروی پشتت به جای دست، دل تکان میدهند...

اینجا درددلهایت را میشنوند تا یاد بگیرند چگونه دلت را به درد بیاورند...
اینجا کسی که همه دنیای توست منت دیگری را میکشد...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#26
چه فرقی می کند امروز
کدام روز از کدام ماه از کدام سال باشد!!!
چه فرقی می کند هوا ابری باشد یا آفتابی!
اصلا چه فرقی می کند
آدم ها زنده باشند یا مرده!
همه ی این هایی که گفتم
خودتان هم هزار تا رویش بگذارید!!!
باز هم چه فرقی به حال ما دارد
وقتی آن کس که باید باشد، نیست!
شاید هم هست اما حواسش اینجا نیست!!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#27
من به چشمانِ تو عادت دارم
دستِ من نیست کمی از تو خجالت دارم

بعد از آن حادثه ی تکراری
دل که رفت! از تو چه بسیار شکایت دارم!

تو که از رازِ دلم با خبری
حرف این است، من از این حادثه ها بیزارم

می خواهم دل از این آینه ها بردارم
خبرت هست؟ دلی پیشت امانت دارم؟!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#28
یه ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ....
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﯿﺎ ﭘﺸﺘﺘﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪﺗﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﯿﺮﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﻣﯿﻤﻮﻧﻦ!!!
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﯽ ...
ﺯﺧﻤﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ...
ﮐﯿﺎ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﭙﺎﺷﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﻧﺸﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﯽ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ!!!
ﺩﺳﺖ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ...
ﻭ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﯼ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ!!!
ﮐﯿﺎ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ..........
ﮐﯿﺎ ﻧﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ............
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ..........????
پاسخ
سپاس شده توسط:
#29
شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن !

چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ…!!! …

آن که میگفت که احساس مرا می فهمد ….

کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت
پاسخ
سپاس شده توسط:
#30
بازم دلم گرفت بازم دلم شکست
بازم خدا نخواست بازم چشماشو بست
انگار غریبه ها پیشش عزیز ترن
دنیا عوض شده بد میشی بهترن
هر کس به من رسید زخمی زدو برید
با فصله تازه رفت اشکه منو ندید
این زندگی نشد این حقه من که نیست
تنهایی علته عاشق شدن که نیست

این قصه ی منه شاهکار بی کسی
خون دلم خدا از دسته هر کسی
میشد به جای دل با دنیا قطع کنم
دست رفاقتو با خنده رد کنم
میشد واسه دلم خواهش کنم نری
امروزو سر کنی فرداش مسافری
بازم دلم گرفت بازم دلم شکست
بازم خدا نخواست بازم چشماشو بست
انگار غریبه ها پیشش عزیز ترن دنیا عوض شده بد میشی بهترن
هر کس به من رسید زخمی زدو برید با فصله تازه رفت اشکه منو ندید
این زندگی نشد این حقه من که نیست تنهایی علته عاشق شدن که نیست
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان