Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
تــــــــــو بعد من از

من بعد از تــــــــــو...
#11
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دستانش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
پاسخ
سپاس شده توسط:
#12
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔفت :
ﺍﺯ ﻫﺮ کسی، ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ..‌.!!
ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ ﺗﻮﻗﻊ ﻣﺎﭺ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﺑﻐﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ‌‌‌‌‌...
ﺍﻻﻍ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻔﺘﮏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ...
ﺳﮓ ﻫﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ، ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻣﯽ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ..‌.
ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﮑﻠﯿﻔﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ...!
ﺣﺎﻻ تو هی ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻣﭻ ﺑﮑﻦ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﺯﻩ ﻋﺴﻞ،
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻫﻦ ﺁﺩﻡ ﻧﺎﻧﺠﯿﺐ...!!
ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ!!
ﺗﻮﻗﻌﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻢ ﮐﻨﯽ،
ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﻫﻢ ﮐﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ...
ﺭﺍﺣﺘﺘﺮ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ.‌..!!
من زندگی خودم را میکنم و برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم
چاقم,لاغرم,قد بلندم,کوتاه قدم,سفیدم,سبزه ام
همه به خودم مربوط است
مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است
زندگی کن به شیوه خودت...با قوانین خودت...با باورها و ایمان قلبی خودت
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی
هر جور که باشی حرفی برای گفتن دارند
شاد باش و از زندگی لذت ببر
چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟
"آنها حتی پشت سر خدا هم حرف می زنند "
پاسخ
سپاس شده توسط:
#13
دل تنگم!
_باید تورا به یاد بیاورم
به من فکر کن!
به نیمه شبی که تورا ندارم!
از آدم ها بیشتر از تنهایی میترسم،
و فکر میکنم مرگ، با من چه نسبتی دارد؟!

_باید تورا به یاد بیاورم
زمستان های بی برف بی رحم ترند...
مثل زنان بی عشق...
مثل من...
که نامت را هم فراموش کرده ام
اما هنوز دوستت دارم...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#14
دنياى باحالى شده!
خيلى خوشم مياد از آدماش!
به آدماش كه محبت ميكنى بلاكت ميكنن!
متوجه نميشن فقط دنياى مجازى منو بلاك كرده!
محبتت رو بيشتر ابراز ميكنى ديليت اكانت ميزنه طرف!
متوجه نميشه كه نميتونه فقط مجازى هست و نميتونه توى دنياى واقعى هم حذف بشه!
تو خودت رو به من معرفى كردى با اين رفتارت!
مرسى از اينكه جلوم رو گرفتى كه بيشتر از اين بهت محبت نكنم!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#15
تمام دارایی من دلی ست که احرام بسته؛

وقصد طواف نگاه تورا دارد!!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#16
حرمتها که شکسته شد
مسیح هم که باشی،
نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی...
آنچه در دستت بود،
امانتی پنهان بود که حراج شد،
آنچه نباید بگویی گفته شد،
فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند!
حرف، حرف ویران کردن دل است،
نه دیواری خراب کنی و از نو بسازی!
"دلی که ویران کردی، قصری بود که خود ساکن آن بودی"
راستی حالا که خود را بی خانه کردی،
با آوارگیت چه میکنی
لابد به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری..
پاسخ
سپاس شده توسط:
#17
ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮﻧﻲ ﻓﺮاﻣﻮﺷﻢ ﻛﻨﻲ ؛
ﻭﻟﻲ ﻳﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ :
ﻳﻪ ﺭﻭﺯﻱ
ﻳﻪ ﺟﺎﻳﻲ
ﻳﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ اﻳﻲ ...
اﺯ ﻣﻦ ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻴﺎﺩ ﻛﻪ ﺑﺪ ﺩﻟﺘنگم ﻣﻴﺸﻲ !
اﻭﻥ ﺭﻭﺯه ﻛﻪ ﻣﻴﻔﻬﻤﻲ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﺗﻮ ﭼﻲ ﻛﺸﻴﺪﻡ ... !
پاسخ
سپاس شده توسط:
#18
هر شب که در آغوش می گیرم هوایت را
با گریه حسرت می خورم لبخند هایت را

گشتم؛ نبودی! نیستی! پیدا نخواهی شد!
در من کسی گم کرده حتی رد پایت را

گفتی که می مانی! چرا وقتی که می رفتی،
از خاطرم با خود نبردی ادعایت را؟

وقتی نباشی غیر از این کابوس هرجایی،
هرگز نمی گیرد کسی در خانه جایت را

من با خدایم عهد بستم تا بسوزانم،
در روز محشر پیش چشمانت خدایت را...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#19
نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش كن با لب خاموش سخن مي گويم
پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست

روزگاري شد و كس مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهاني نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما كس نرسيد
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
پاسخ
سپاس شده توسط:
#20
به باران حسادت میکنم
این روزها شده نقل هرمجلسی
کتاب ها را که ورق میزنی
ردی از باران میابی و شعر باز باران
ورد زبان کودکان نیمکت نشین مدرسه ها
به باران حسادت میکنم که
خیره نشسته در نگاه ادمهای عاشق پیشه
همان ها که فکر میکنند باران یاد اور عشقی سوزنده ست
به باران حسادت میکنم و به آدمهای چتر به دست
درحالی که دست زیر بازوی همراهان همیشگی شان انداخته اند
و برای هم چون مرغ مینا نغمه ی عاشقی سرمیدهند
به باران حسادت میکنم
هرروز شاهد اشک ادمهاست
اشک هایی به خاطر شادی و اشک هایی از سر دلتنگی
بیشتر از همه به تو حسادت میکنم
تو که یاداور اشناییمان زیر رگبارهای تند بهاری بودی
اری به تو و ان روز های بارانی حسادت میکنم
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان