Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعار ولی شاه نعمت‌الله

Thread Contributor: Shivaاشعار شاه نعمت‌الله ولی
#1
سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد بن کمال‌الدین یحیی کوه بنانی کرمانی




[عکس: 220px-%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%86%D8%B9%D9...%8C_01.jpg]


زادروز ۷۳۰. ق تا ۷۳۱. ق/ در کوهبنان

درگذشت ۸۳۲. ق تا ۸۳۴. ق/ در ماهان

نام‌های دیگر شاه نعمت‌الله، شاه نعمت‌الله ولی، رئیس السلسله

تبار ایران

تأثیرگذاران شیخ عبدالله یافعی

منصب قطب شانزدهم سلسله نعمت‌اللهی

مکتب عرفان و تصوف

آثار شرح لمعات و رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی





 ولادت شاه نعمت‌الله ولی به سال ۷۳۱ هجری قمری متولد شد. او فرزندِ میر عبدالله ولی از بزرگان عرب بوده‌است. نسبتِ او با نوزده نسل از طریق جعفر صادق، نسب به محمد می‌رسد. ولادت او را برخی در شهر حلب عنوان کرده‌اند و عده‌ای از مورخین نیز وی را متولد کوهبنان در کرمان می‌دانند.امیر خلیل‌الله نوه او تولد جدِ خود را روز چهارشنبه چهاردهم ربیع‌الاول ۷۳۱ دانسته‌است و اسدالدین نصرالله تولد او را پنجشنبه بیست و دوم رجب ۷۳۰ در قصبهٔ کوهبنان کرمان ذکر کرده‌اند.[نیازمند منبع]بر اساسِ برخی منابعِ دیگر، سید نورالدین نعمت‌الله کرمانی مشهور به شاه نعمت‌الله ولی، در سال ۷۳۱/۱۳۳۱ از پدری سوری به نام میر عبدالله و مادری ایرانی در حلب به دنیا آمده است.[۳]لازم است ذکر شود که بعضی از محققین نیز طبق نسخه قدیمی کتابخانه ملنی کاپته تاریخ تولد او را ۵۸۰ دانسته‌اند.


 ورود به تصوف او در سن ۵ سالگی با تصوف و عرفان آشنا شد و پدرش میر عبدالله، او را به مجالس صوفیه می‌برد. شهر حلب در آن زمان مرکز مکتب وحدت وجودی ابن عربی بود. شاه نعمت‌الله از این فرصت استفاده کرده و در حلب در خدمتِ محیی‌الدین ابن عربی قرار گرفت و از مکتب و عرفان او بهره برد. شاه نعمت‌الله برای پیشرفت در علوم و فراگیری بیشتر علوم دینی به شیراز سفر کرد. شهر شیراز در آن زمان از مراکز اصلی دروس فقه و مذاهب سنّی بود، اگر چه شاه نعمت‌الله شیعه بود و اشعار بسیاری در دیوانش بر این مطلب گواهی می‌دهد. شاه نعمت‌الله برای یافتن مرشد و مراد خود به این سو و آن سو و در خدمت شیوخ و مشایخ زیادی قدم برداشت.شاه نعمت‌الله علوم مقدماتی را نزد شیخ رکن‌الدین شیرازی تحصیل کرده و علم بلاغت را خدمت شیخ شمس‌الدین مکی و حکمت را نزد سید جلال‌الدین خوارزمی و اصول و فقه را نزد قاضی عضدالدین ایجی آموخت و چون علوم ظاهری طبع اورا قانع نمی‌کرد سال‌ها به ریاضت و تصفیه و تزکیه باطن مشغول گردید و در پی مراد به سیر و سفر پرداخت تا عاقبت به مکه مشرف شد و از دست شیخ عبدالله یافعی یکی از عرفای عصر خویش خرقه پوشید و به مراد خویش نایل آمد و دست ارادت بدو داد، چنان‌که در اشعار خود که از او یاد کرده‌است:شیخ ما در حرم مرح قطب وقت و یگانه عالم ز دمش مرده می‌شدی زنده نفسش همچو عیسی مریم نعمت‌الله مرید حضرت اوست شیخ عبدالله‌است او فافهم شاه نعمت‌الله، به سیر و سفر در ممالک مصر و حجاز و ترکستان و ایران پرداخت و به نشر عرفان و تصوف همت گمارد. او بیست و چهار ساله بود که در مکه با شیخ عفیف‌الدین یافعی دیدار کرد. شیخ یافعی از عرفای بزرگ و با عظمت آن دوران به شمار می‌آمد. شیخ یافعی به سلسله‌های طریقت شاذلیه و قادریه متصل می‌شد. شاه نعمت‌الله هفت سال را با شیخ عارف سپری کرد و از او علوم و دانش‌های معنوی زیادی آموخت. شاه نعمت‌الله بعد از آن به مصر رفت و در آنجا به سوی جهان فرهنگ ایرانی روی آورد. وی در بازگشت به ایران پس از ازدواج با نوهٔ دختریِ میر حسینی هروی، به‌سوی کوهبنان کرمان عزیمت کرد و در آنجا به ریاضت طویل‌المدتی پرداخت که مکان مورد نظر بنام تخت امیر معروف است. در طول این مدت، افراد بسیاری در نزد او به تحصیل علوم و معارف صوفیه پرداختند واز محضر ایشان کسب فیض نمودند.



 [عکس: 220px-Shah_Nematollah_Vali_Shrine_in_Qajar_era.png]
 
آرامگاه شاه نعمت‌الله‌ولی در زمان قاجار در ماهان.




سلسله نعمت‌اللهی، منسوب به شاه نعمت‌الله ولی از عرفای بزرگ ایران و اسلام است.



 درگذشت وی در سال ۸۳۲ (به روایتی ۸۳۴) در ماهان کرمان درگذشت و شمس الدین ابراهیم بمی، پدر سیدطاهرالدین بمی، عارف نامیِ هم‌عصر شاه نعمت‌الله، از بم آمد و بر پیکر شاه ولی نماز خواند. مدتِ زندگانیِ شاه نعمت‌الله ولی ۱۰۴ سال ذکر شده‌است و خود او تا ۹۷ سالگیِ خود را بیان داشته‌است: نود و هفت سال عمر خوشی بنده را داد حیّ پاینده پیکر وی در آرامگاه شاه نعمت‌الله‌ولی در شهر ماهان به خاک سپرده شده‌است.



 اشعار شاه نعمت‌الله ولی دارای دیوانی است که متشمل بر قصاید و غزلیات و ترجیعات و مثنویات و قطعات و دوبیتی‌ها و رباعیات است که از لحاظ ادبی متوسط به شمار می‌رود.کلیات اشعار وی به کوشش دکتر جواد نوربخش در یازده نوبت در ایران منتشر گردیده است. در مقدمه کلیات، ۷ نسخه خطی (کتابخانه ملک - شماره ۵۲۹۸؛ کتابخانه مجلس - ش ۱۳۵۴۹؛ کتابخانه مرکزی دانشگاه - ش ۵۱۰۹؛ آستان قدس رضوی -ش ۴۶۷۹؛ خانقاه نعمت‌اللهی در تهران - قرن دهم هجری؛ نسخه آقای روح الامینی ۱۲۶۲ ه‍.ق نسخه آقای ترقی ۹۹۶ ه‍. ق) و یک نسخه چاپ سنگی منابع تصحیح این کلیات ذکر شده است.[۴]دیوان اشعار او شامل ۱۵۱۴۲ بیت غزل، قصیده، مثنوی، قطعه، ترکیب بند، مستزاد، رباعی، دوبیتی و مفرد با تصحیح عزیزالله علیزاده در نشر فردوس در تهران در سال ۱۳۹۳ در ۱۲۱۶ صفحه منتشر شده است.رباعی زیر از وی بسیار مشهور می‌باشد:[۵] کفر چو منی گزاف و آسان نبود محکمتر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و آن هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود

سایر تألیفات 
  • شرح لمعات: شامل یک دیباچه و شرح ۲۷ لمعه از فخرالدین ابراهیم عراقی[۶]
  • رساله‌های شاه نعمت‌الله ولی: مجموعه‌ای از ۹۷ رساله[۷]

تأکید بر حضور در اجتماع از جمله توصیه‌ها و سفارشهای شاه نعمت‌الله ولی به مریدان خود این بود که برای تصفیه دل و تزکیه نفس باید در خدمت خلق باشید و در خدمت به مردم کوتاهی نکنید و در اجتماع حاضر باشید. از همین نکته می‌توان استنتاج کرد که او مردم را از رهبانیت و گوشه‌گیری و بی‌میلی پرهیز می‌دهد و به خدمت خلق و حضور در اجتماع دعوت می‌کند و البته بیان می‌دارد که دل به دنیا و مادیات آن نبندید و خود را برای سفر آخرت آماده کنید: ذکر حق ای یار من بسیار کن گر توانی کار کن در کارکن


اهتمام به کار کردن عبدالرزاق کرمانی در بیان اعتقاد شاه نعمت‌الله به کشاورزی می‌نویسد: «آن حضرت میل تمام به اقسام زراعت داشتند» و خود هر از گاهی به کار زراعت می‌پرداختند. بر خلاف بسیاری از سران مذهبی دنیاگریز در فرقه‌های دیگر، شاه ولی برحضور در اجتماع مشغول شدن به کار و دوری از تنبلی تأکید داشت. البته این صرفاً یک دستور اخلاقی نبود بلکه این خود بخشی از برنامه‌های او برای پرورش معنوی مریدان خود بود.


در کربلا یکی از مناطقی که شاه نعمت‌الله ولی برای ریاضت خویش انتخاب نموده بود کربلا است. وی گاهی اربعین‌های ریاضتی خود را در حرم حسین بن علی انجام می‌داد. مثلاً در اواخر قرن هشتم یک اعتکاف اربعینی در حرم حسین در کنار قتلگاه داشت و شبها را به عبادت و روزها را به روزه می‌گذراند.[۸]


آثار از آثار وی علاوه بر دیوان شعر باید به این موارد اشاره نمود: «نصیحت ملوک» و «نکات صغیر» و «شرح گلشن راز» و «معرفت نفس» و «مهدیة» و «برزخیة» و «أمانت» و «شرح فاتحة» و «شرح اخلاص» و «منهاج المسلمین» و «هدایت» و «مکاشفة» و «فیوضات» وغیرها.[۹]شاه ولی و کشف سیارات منظومه شمسی به ترتیبمدارک نشان می‌دهد که در زمان شاه نعمت‌الله ولی از شاعران و منجمان ایرانی (۱۳۳۰–۱۴۳۱ میلادی) به ترتیب سیاره‌ها در منظومه شمسی آگاه بوده است که می‌توان به بیت زیر از اشعار شاه نعمت‌الله اشاره کرد: چون زحل پس مشتری، مریخ و آنگه آفتاب / باز زهره با عطارد ماه خوش سیما بود. در اینجا شاعر ترتیب زحل، مشتری، مریخ، زمین (سیاره آفتاب)، زهره و عطارد را به درستی اشاره کرده است.[۱۰]



شاه ولی و حافظ گویند روزی شاه ولی سنگ پاره یی از زمین برداشته و به درویشی داد و فرمود که این سنگ را نزد جوهری برده و بپرس که قیمت این سنگ چنداست؟ چون قیمت معلوم کنی از جوهری گرفته آن را باز آور و چون درویش آن سنگ را به نظر جوهری بُرد، جوهری پاره‌ای لعل دید که در عمرِ خود مثل آن لعل ندیده بود. قیمت آن لعل را هزار درم گفت. درویش سنگ را بازگرفته به خدمت شاه بازآورد. آن حضرت فرمود تا آن سنگِ لعل شده را صلایه نمود شربت ساخت و هر درویشی را قطره یی چشانید و فرمود: ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم صد درد را به گوشهٔ چشمی دوا کنیم درحبسِ صورتیم و چنین شاد و خرّمیم بنگر که در سراچهٔ معنی چه‌ها کنیم رندانِ لاابالی و مستانِ سرخوشیم هشیار را به مجلسِ خود کی رها کنیم موجِ محیط و گوهرِ دریای عزتیم ما میل دل به آب و گِل، آخر چرا کنیم در دیده رویِ ساقی و در دست جامِ می باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم ما را نَفَس چو از دمِ عشق است لاجرم بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم از خود برآ و در صفِ اصحابِ ما خرام تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم این شرح کرامات و این اشعار منتشر می‌شد و حافظ نیز آنرا شنید. حافظ که مردی دانشمند و عارفی پاک نهاد بود این غزل را ساخت و پرداخت: آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشهٔ چشمی به ما کنند؟ دردم نهفته به، ز طبیبانِ مدّعی باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#2
شماره ١:

رنديم و دگر مستيم تا باد چنين بادا

 توبه همه بشکستيم تا باد چنين بادا

 چون قطره از اين دريا ديروز جدا بوديم

 امروز به پيوستيم تا باد چنين بادا

 عقل از سر نادانى درد سر ما مى داد

 عشق آمد و وارستيم تا باد چنين بادا

 ما دست برآورديم در پاش سر افکنديم

 مستانه از آن دستيم تا باد چنين بادا

 زنار سر زلفش افتاد به دست ما

 زنار چنان بستيم تا باد چنين بادا

 آن رند خراباتى رندانه حريف ماست

 او سرخوش و ما مستيم تا باد چنين بادا

 ما سيد رندانيم با ساقى سرمستان

 در ميکده بنشستيم تا باد چنين بادا
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#3
شماره ٢



 هرچه گفتيم عيان شود بخدا

 پير ما هم جوان شود بخدا

 در ميخانه را گشاد يقين

 ساقى عاشقان شود بخدا

 هرچه گفتم همه چنان گرديد

 هرچه گويم همان شود بخدا

 از سر ذوق اين سخن گفتم

 بشنو از من که آن شود بخدا

 آينه پيش چشم مى آرم

 نور آن رو عيان شود بخدا

 باز علم بديع مى خوانم

 اين معانى بيان شود بخدا

 گوش کن گفته خوش سيد

 اين چنين آن چنان شود بخدا
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#4
شماره ٣





 نعمت الله است دايم با خدا

 نعمت از الله کى باشد جدا

 در دل و ديده نديدم جز يکى

 گرچه گرديدم بسى در دو سرا

 ميل ساحل کى کند بحرى چوشد

 غرقه در درياى بى پايان ما

 ما نوا از بينوائى يافتيم

 گر نوا جوئى بجو از بينوا

 از خدا بيگانه اى ديديم نه

 هرکه باشد هست با او آشنا

 سرورى خواهى برآ بر دار عشق

 کز سر دار فنا يابى بقا

 سيد سرمست اگر جويى حريف

 خيز مستانه به ميخانه درآ
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#5
شماره ٤






 عارفى کو بود ز آل عبا

 خواه گو خرقه پوش و خواه قبا

 جان معنى طلب نه صورت تن

 تن بى جان چه مى کند دانا

 باده مى نوش و جام را مى بين

 تا تن و جان تو بود زيبا

 گرچه حق ظاهر است کى بيند

 ديده دردمند نابينا

 احمق است آنکه ما و حق گويد

 مرد عاشق نگويد اين حاشا

 يک وجود است و صدهزار صفت

 به وجود است اين دوئى يکتا

 مى وحدت ز جام کثرت نوش

 نيک درياب اين سخن جانا

 ما و کعبه حکايتى است غريب

 رند سرمست و جنت المأوا

 بر در دير تکيه گاه من است

 گر مرا طالبى بيا آنجا

 قطره و بحر و موج و جو آبند

 هرچه خواهى بجو ولى از ما

 نعمت الله را به دست آور

 با خدا باش با خدا بخدا
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#6
شماره ٥





 همه عالم ترا و او ما را

 طلب او کن و بجو ما را

 سرزلفش به دست ما افتاد

 مى نمايند مو به مو ما را

 غرق بحريم تا نپندارى

 تشنه جوياى آب جو ما را

 ما خراباتيان سرمستيم

 هرچه خواهى برو بگو ما را

 ديده تو شود به ما روشن

 گربه بينى به نور او ما را

 همه از خم وحدتش مستيم

 جام مى آن تو سبو ما را

 نعمت الله رند سرمست است

 مى کشد باز سو به سوما را
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#7
شماره ٦





 اى يار دل يار به دست آر خدا را

 ز اين بيش دل خسته ميازار خدا را

 مستيم و خرابيم و سر از پاى ندانيم

 اى عقل رها کن من و دلدار خدا را

 خوش آب حياتى است اگر تشنه آبى

 جامى زمى عشق به دست آر خدا را

 گر يک سر موئيست حجاب تو در اين ره

 بردار حجاب خود ومگذار خدا را

 هر چيز که دارى به امانت به تو دادند

 تو نيز امينانه نگهدار خدا را

 عشق آمد و گفتا که دهم کام تو گفتم

 تأخير مکن يار در اين کار خدا را

 گر جان عزيزت طلبد سيد مستان

 شکرانه بنه بر سر و بسپار خدا را
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#8
شماره ٧



 بيا اى ساقى رندان خدا را

 که مشتاقند سرمستان خدا را

 اگر خرقه نمى گيرى گروگان

 بده جامى به درويشان خدا را

 طبيب دردمندانى نظر کن

 که دارم درد بى درمان خدا را

 برو اى عقل سوادئى چه جوئى

 ز جان بى سر و سامان خدا را

 زسرمستان مجلس ذوق ما پرس

 که کم دانند هشياران خدا را

 خرابات است و ما مست و خرابيم

 حريف مست مى خواران خدا را

 نباشم يک دمى بى نعمت الله

 چو پيدا ديدم و پنهان خدا را
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#9
شماره ٨





 ما به عين تو ديده ايم ترا

 وز همه برگزيده ايم ترا

 عاشقانه يگانه در شب و روز

 درکش خود کشيده ايم ترا

 نور چشمى و در نظر داريم

 ما به عين تو ديده ايم ترا

 به وجود آفريده اى ما را

 به ظهور آوريده ايم ترا

 نعمت الله را فروخته ايم

 به بهايش خريده ايم ترا
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!
#10
شماره ٩






 رند مستى جو دمى با او برآ

 از در ميخانه ما خوش درآ

 مجلس ما را غنيمت مى شمر

 زانکه اينجا خوشتر از هر دو سرا

 جام مى بستان و مستانه بنوش

 قول ما مى گو سرودى مى سرا

 خوش خراباتى و خم مى سبيل

 ما چنين مست و تو مخمورى چرا

 آب چشم ما روان بر روى ماست

 باز مى گويند با هم ماجرا

 ماه من امشب برآمد خوش خوشى

 تو بيا تا روز امشب خوش برآ

 نعمت دنيى و عقبى آن تو

 نعمت الله از همه عالم مرا
پاسخ
سپاس شده توسط: Mohammad_!


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  گلچین اشعار خليل الله خليلی !!!SHAHIN!!! 0 79 1395/12/11، 12:39 صبح
آخرین ارسال: !!!SHAHIN!!!

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان