Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
سرفراز مرا سادگی اردلان ببخش

Thread Contributor: SarGol مجموعه ترانه های اردلان سرفراز | سادگی مرا ببخش
#1
[عکس: art718.jpg]
اشعار اردلان سرفراز اردلان سرفراز زاده ٢۴ تیر ۱۳۲۹ در شهر داراب، شاعر و ترانه سرای موج نوین و آهنگساز ایرانی است. عشق و غربت، و زندگی ایرانیان مهاجر بن مایه اصلی سروده‌های وی به شمار می‌رود
.
  سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام
به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز توهر چه نیاز بود و هست
از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ،
خواب مرا سایه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نیازمند بخششمچ
را که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام

گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva
#2
اردلان سرفراز




[عکس: 200px-Ardalan_Saefaraz.jpg]



زمینهٔ کاری ادبیات

زادروز ٢۴ مرداد ۱۳۲۹داراب، فارس

ملیت ایرانی

محل زندگی فرانکفورت، آلمان

پیشه شاعر، ترانه‌سرا،




اردلان سرفراز زاده ٢۴ تیر ۱۳۲۹ در شهر داراب، شاعر و ترانه سرای موج نوین و آهنگساز ایرانی است. عشق و غربت، و زندگی ایرانیان مهاجر بن مایه اصلی سروده‌های وی به شمار می‌رود. 




زندگی 

اردلان سرفراز در سال ۱۳۲۹ در شهر داراب واقع در استان فارس متولد گردید. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانه اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. در جوانی برای تحصیل در رشته روانشناسی در دانشگاه عالی پارس پذیرفته شد و به تهران آمد، او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز، شاعر و روزنامه‌نگار معروف آن زمان) در حین تحصیل برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از یک سال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه‌ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.


 اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در سال ۱۳۶۲، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. هنگام ترک ایران به آشنایان دارابی خود اعلام کرد که من فقط برای سرفرازی ایران از اینجا می‌روم.او در طول زندگی در کشورهای مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه، ایتالیا، آمریکا و... روزگار گذرانده‌است و تأثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است.





همکاری هنری 

او با خوانندگانی نظیر: داریوش، ابی، ستار، هایده، معین و گوگوش بیشترین همکاری را داشته‌است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته‌اند می‌توان از عارف، فرهاد مهراد، مهستی، مازیار، لیلا فروهر، سیاوش قمیشی، شاهرخ، و شکیلا یاد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فرید زلاند، سیاوش قمیشی، واروژان، بابک افشار، تورج شعبان خانی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر، حسن شماعی زاده و فریبرز لاچینی همکاری داشت. لازم است ذکر شود که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیده‌ای از ترانه‌های وی به نامهای «از ریشه تا همیشه» و «سال صفر» چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه‌های با رویکرد سیاسی اردلان در آنها آمده‌است.





اثـــــــــار
  • از ریشه تا همیشه، نشر ورجاوند، تهران
  • سال صفر، نشر ورجاوند، تهران
پاسخ
سپاس شده توسط:
#3
 آی عشق



[عکس: dot.png]  عشق به شکل پرواز پرنده س
 عشق ، خواب یه آهوی رمنده س
 من ، زائری تشنه ، زیر باران
عشق ، چشمه آبی اما کشنده س
 من ، می میرم
از این آب مسموم
 اما اونکه مرده از عشق ، تا قیامت ، هر لحظه زنده س
 من ، می میرم از این آب مسموم
 مرگ عاشق عین بودن ،اوج پرواز یه پرنده س
 تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
 دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار
 صدا کن اسممو از عمق شب از نقب
دیوار
برای زنده بودن ، دلیل آخرینم باش
 منم من بذر فریاد ، خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من ، بیداری ام باش
عشق ، گذشتن از مرز وجوده
مرگ ، آغاز راه قصه بوده
 من ، راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
ن راهی شدم نگو که
زوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
پاسخ
سپاس شده توسط:
#4
 تقدیر




[عکس: dot.png]  آدم خیلی حقیره
بازیچه ی تقدیره
 پل بین دو مرگه
 مرگی که ناگزیره
حتی خود تولد
 آغاز راه مرگه
حدیث عمر و آدم
 حدیث باد و برگه
آغاز یک سفر بود
وقتی نفس کشیدیم
با هر نفس هزار بار
به سوی مرگ دویدیم
تو این قمار کوتاه
نبرده هستی باختیم
تا خنده رو ببینیم
 از گریه آینه ساختیم
 آدم خیلی حقیره
 بازیچه ی تقدیره
پل بین دو مرگه
مرگی که ناگزیره
فرصت همین امروزه
 برای عاشق بودن
فردا می پرسیم از هم
غریبه ای یا دشمن
ای آشنای امروز
 عشق منو باور کن
فردا غریبه هستی
امروز و با من سر کن
تولد هر قصه
یک جاده ی کوتاهه
 اول و آهر مرگه
 بودن میون راهه
 اگر چه عاجزانه
 تسلیم سرنوشتیم
با هم بیا بمیریم
 شاید یک روز برگشتیم
آدم خیلی حقیره
 بازیچه ی تقدیره
 گل بین دو مرگه
مرگی که ناگزیره
پاسخ
سپاس شده توسط:
#5
 دریغ




[عکس: dot.png]  به دادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
 نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
 منو دریغ یک خوب
به ویرونی کشونده
عزیزمه تا وقتی
 نفس تو سینه مونده
تو این تنهایی تلخ
من و یک عالمه یاد
 نشسته روبرویم
 کسی که رفته بر باد
کسی ک ه عاشقانه
 به عشقش پشت پا زد
برای بودن من
به خود رنگ فنا زد
چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن
برای اون که سایه س همیشه رو سر من
 کسی
که وقت رفتن
 دوباره عاشقم کرد
 منو آباد کرد و
 خودش ویرون شد از درد
 بدادم برس ای اشک
دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی
نپرس از چی گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم
 با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
 سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش
به دادم برس ای اشم
پاسخ
سپاس شده توسط:
#6
 صدای بارون




[عکس: dot.png] بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
 بوی سبزه زار خیس
 بوی خیس تن خاک
 جاده های مهربونی
 رگای آبی دستات
غم
بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس
 دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی
 مرمر دیوار خوبی
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده ی دل پاک
دل تو قبله ی این دل
 تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
 بوی موهات زیر بارون
 بوی گندم
زار نمناک
 بوی شوره زار خیس
 بوی خیس تن خاک
یاد بارون و تن تو
 یاد بارون و تن خاک
بوی گل تو شوره زار
 بوی خیس تن خاک
همیشه صدای بارون
 صدای پای تو بوده
 همدم تنهایی هام
 قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره
 تو رو یاد
من می آره
یاد گلبرگ های خیس
 روی خاک شوره زار
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده تن پاک
دل تو قبله ی این دل
 تو تو ارزونی خاک
 تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
 تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک
پاسخ
سپاس شده توسط:
#7
 عاشقانه




[عکس: dot.png] اگه یه نامه باشم
پر از پیامای خوب
کاشکی جوابم تو باشی
اگه یه عابر باشم
اسیر طوفان شن
کاشکی سرابم تو باشی
پر از گناهم اگر رها
شده بی خبر
کاشکی گناهم تو باشی
اگر تمام تنم
دو چشم خسته باشه
کاشکی نگاهم تو باشی
تو در من تب خوندنی تب تند و فریاد
تو اصلا تمام منی ، یه سایه ی همسفر ، یه همزاد
تولد یک صدا یه فریاد
سکوت من شیشه ای صدای تو موندنی
در من ، طلوع صدایی
تو مثل گل ساده
ای نجیب و آزاده ای
اسمت ، صدای رهایی
صدای من رفتنی
صدای ما موندنی
مثل صدای همیشه
تو مثل گل ساده ای
نجیب و آزاده ای
حرفی ، برای همیشه
پاسخ
سپاس شده توسط:
#8
 عقیق



[عکس: dot.png]  تو شنیدنی مث شعر
خواستنی مث یه رویا
مثل یه قصه ی تازه
 گفتنی برای دنیا
 تو تقدس طلوعی
لحظه ی مقدس اوج
لحظه ی طلوع نوری
از میون افق و موج
 ولی من غروب دشتم
 شعر تلخ سرنوشتم
 تو به پاکی عقیقی
 مثل دریاها عمیقی
مثل گریه مرهم درد
مثل تنهایی رفیقی
تو مقدس و عزیزی
 تو به پاکی عقیقی
تو شریک همه ی عمر
 من رفیق نارفیقی
تو عقیق پاک و روشن
 تن من حلقه ی آهن
 من یه انگشتر پوسیده از آهن
 تو قشنگ ترین عقیق رو زمینی
تو می خوای نگین این شکسته باشی
 واسه من شکسته این همنشینی
 تو عقیقی تو قشنگ ترین نگینی
 از یه دنیا واسه من ، تو آخرینی
 تو غنیمتی مث نفس کشیدن
 نفس عزیز و خوب
واپسینی
تو عقیق پاک و روشن
تن من حلقه ی آهن
نفسای آخرینی
 تو برام عزیزترینی
برو تا رنگ غروبو
توی چشم من نیبینی
 به تن پوسیده ی من
 هیچ نگینی جا نداره
تن آلوده به زنگار
 قیمت طلا نداره
 آخر قصه همین جاس
 قصه کسی که تنهاس
پاسخ
سپاس شده توسط:
#9
غریب آشنا



[عکس: dot.png]  تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
 تو با اسب سفید مهربونی اومدی
 تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه می رسی ، پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می آید همرات بهار
چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
 چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت
 غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
 بیگر دست منو ، تو او دستا
 چه خوبه سقفمون یکی باشه با
هم
 بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام
پاسخ
سپاس شده توسط:
#10
مسخ - آینه ها



[عکس: dot.png] می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمی شه
هر چی می بینم
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم
به خودم می گم که این صورتکه
می تونم از صورتم ورش دارم
می کشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون می ده
می گه این تویی نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
 حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟
آینه می گه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونه ات شده
داری بی صدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه
می شه
 اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسعا با دهن کجی به هم می گن
چشم امید و ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی می دن تمومشون
پاسخ
سپاس شده توسط:


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مجموعه، ترانه های فرزاد حسنی saba* 2 117 1395/10/6، 06:15 صبح
آخرین ارسال: saba*

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان