Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
پ❤️د❤️ر

Thread Contributor: skyپ❤️د❤️ر
#1
 ﭘــﺪﺭ است که
ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭد
ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ
ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳش ﻧﻴﺴﺖ
ﺑﻲ ﻣِﻨَﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ
ﻏﺮﻳﺒﮕﻲ ﻫﺎﻳش ﻣﻲ ﮔﺬﺭد
ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺎﺷد ...
ﻭ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳش
ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﻨد
خدایا
به همه پدرا سلامتی
عطاکن
?
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، *IbTaShAaHr
#2
 "پدر"يک قهرمان فوق العاده

پدر سرخ ميکندصورت به سيلی
رخ فرزند نگردد زرد و نيلی
"پدر"لطف خدا روی زمين است
هميشه لايق صدآفرين است
خوشاآنان"پدر"درخانه دارند
درون خانه يک"پروانه"دارند

پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، *IbTaShAaHr
#3
 پدر مثل خودکار می مونه
شکل عوض نمی کنه
ولی یه دفعه می بینی که نمی نویسه
مادر مثل مداد می مونه
هر لحظه تراشیده شدنشو می بینی
تا اینکه تموم می شه

پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، *IbTaShAaHr
#4
دخترها بی‌دلیل بابائی نشده‌اند دخترها
می‌دانند که هربار دلشان از
نامردی‌های دنیا" بگیرد دستی ایمن و
مردانه به‌دور از حسِ نیاز روی سرشان
نوازش می‌شود که جز عشق
عطر دیگری ندارد
پاسخ
سپاس شده توسط: *IbTaShAaHr ، Shiva
#5
پدرم بارش باران خدا بود

پدرم حاکم پیمان وفا بود
پدرم جلوه ایمان و رضا بود

پدرم بر سر ما مرغ هما بود

پدرم در همه حال کارگشا بود

پدرم آیت آینده ما بود
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva
#6
در لحظه هاىِ تنهایى ام
دست پـــدر را مى بوسم

و در لابه لاى سکوتم 
پــــدر را فریاد مى زنم

و در همه ى نفس هایم
هواىِ پــــدر را 
نفس مى کشم

مثلِ همان شاعرِ قدیمى،


" تو را من چشم در راهم شب هنگام "

"پـــــدر"

مرا صدا بزن 
مرا به خلوتِ حضورت، میهمان کن
و از دردها و دوری ها 
رهایم کن.
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva
#7
آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است …??


وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر …..
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
پاسخ
سپاس شده توسط:
#8
پدر جان ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم
و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم
که پدری  چون شما دارم
پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم
پاسخ
سپاس شده توسط:
#9
??پدرم همیشه 

??یه نصیحت بهم می‌کرد!       می‌گفت:

??به کسی که 
بهت اعتماد کرده ، دروغ نگو

??و به کسی که
بهت دروغ گفته ، اعتماد نکن...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#10
تکیه گاهی که بهشت زیر پایش نیست اما همیشه باید به جرم پدر بودن ایستادگی

 کند . . .
با همه ی مشکلات به تو لبخند بزند تا دلگرم شوی !
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان