Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
پ❤️د❤️ر

پ❤️د❤️ر
#21
قربان صدقه اش بروید .

نوازشش کنید

پدررا میگویم گاهی برای پدر پدری کنید

مینویسیم پدر میخوانیم  فرشته
پاسخ
سپاس شده توسط:
#22
پدر مثل خودکار می مونه
شکل عوض نمی کنه
ولی یه دفعه می بینی که نمی نویسه
مادر مثل مداد می مونه
هر لحظه تراشیده شدنشو می بینی
تا اینکه تموم می شه
پاسخ
سپاس شده توسط:
#23
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست

اماهمیشه 
به جرم پدربودن باید ایستادگی کند

 باتمام مشکلات به تولبخندزندتا تو دلگرم شوی  

 ❣پدر دوست دارم❣
پاسخ
سپاس شده توسط:
#24
ঊঈ❤️ঊঈ   پدرم

نوشتم گوشه ی دفتر

برای چشمهای تو 

به دنیایی نمی بخشم

 صفای چشمهای تو 

لبانت بوی مریم هاوعطر

پونه هادارد 

تنفس میکنم هر دم

هوای چشمهای تو
پاسخ
سپاس شده توسط:
#25
ঊঈ❤️ঊঈ   پدرم

نوشتم گوشه ی دفتر

برای چشمهای تو 

به دنیایی نمی بخشم

 صفای چشمهای تو 

لبانت بوی مریم هاوعطر

پونه هادارد 

تنفس میکنم هر دم

هوای چشمهای تو
پاسخ
سپاس شده توسط:
#26
ঊঈ❤️ঊঈ   پدرم

نوشتم گوشه ی دفتر

برای چشمهای تو 

به دنیایی نمی بخشم

 صفای چشمهای تو 

لبانت بوی مریم هاوعطر

پونه هادارد 

تنفس میکنم هر دم

هوای چشمهای تو
پاسخ
سپاس شده توسط:
#27
درسـایـہ‌آفتٖابٍ‌پِدَرٖ..

اًگَرٖچـہ‌خانـہ‌مـااًزآیٍنِـہ‌نبـود

اَمـاخستـہ‌تَریٖن‌

مھربانِ‌عٖالَمٖ
درآیِنـہ‌چشمـانِ‌مـردانـہ‌ات..

ڪودَڪےٖھایَمـ‌رابـدرقـہ‌ڪـردَمـ
پاسخ
سپاس شده توسط:
#28
پدر چرا ندارمت ؟

ميان تمام نداشتن ها دوستت دارم،

شانس ديدنت را هر روز ندارم،

 ولي دوستت دارم...

وقتي دلم هوايت را ميكند حق شنيدن صدايت را ندارم،

ولي دوستت دارم...

وقت هايي كه روحم درد دارد و ميشكند شانه هايت را براي گريستن كم دارم،

ولي دوستت دارم...

وقت دلتنگي هايم ، آغوشت را براي آرام شدن ندارم،

ولي دوستت دارم...

آري همه وجودمي ولي هيچ جاي زندگيم ندارمت و ميان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم دوستت دارم     

باتمام نبودن ها دوستت دارم پدر
پاسخ
سپاس شده توسط:
#29
اجازه نده براى بوسيدنت خم شود
از روزِ تولدت
براى گرفتنِ دستانت
كمرش آرام آرام خم شد
از اينجا به بعد،
تو اوج بگير...

روىِ پنجه ى پاهايت بايست و
روىِ ماهِ پدرت را ببوس!
باور كن اين،
زيباترين پروازِ دنياست

#علي_قاضي_نظام
پاسخ
سپاس شده توسط:
#30
#داستان_آموزنده 

یک تحویلدار بانک تعریف میکرد:

روزی ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه.
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ  ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ!
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟!
ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ!
رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭنج دیدﻩ ای داشت، 
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ...

ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ:
ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ.
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ!
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ...

ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ!
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان