Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
م❤️ا❤️د❤️ر

Thread Contributor: skyم❤️ا❤️د❤️ر
دستانتان  را می بوسم و پیشانیتان را ،
که چراغ راه زندگیم بودید و هستی و خواهید بود ،
خاک پایتان هستم تا هست و نیست هست .
به حرمت شرافتتان می ایستم و تعظیم می کنم .
پاسخ
سپاس شده توسط:
بغــــــــــض یعنی :

صدای اذان
خونه سوت و کور
خاطره های پرهیاهو
و سفره ای خالی از حضور پدر و مادر …
بعضی چیزا فقط یه بار تکرار میشن ...
بیاین قدرشونو بدونیم . . .
پاسخ
سپاس شده توسط:
فـهمــم از ....

      جــغـرافــیــا ....

 آغــوشِ تـوســت  مَــــادَر .....!!!
پاسخ
سپاس شده توسط:
یک مادر میتونه یک 
نسل رو تغییر بده
به فرزندانمون

ازکودکی بیاموزیم
زیبائی زندگی،

فرهنگ ،عشق ،مهربانی
گذشت و هرآنچه یک
انسان پاک و درست
 باید یاد بگیرد .
پاسخ
سپاس شده توسط:
تو را ان گونه میخواهم

که باغی باغبانش
شبیه مادر پیری
که که می بوسد جوانش را
پاسخ
سپاس شده توسط:
امروز هم به روی تو بر خواستم ز خواب
ای مادر خجسته ی شب زنده دار من
ای آنکه از جوانی و شور و نشاط و شوق
یکسر کناره کردی و ماندی کنار من
با اشتیاق می شنود باز گوش جان
آهنگ گرم زمزمه ی لای لای تو
گویی که چون ترانه ی گرم فرشتگان
از عرش کردگار برآید صدای تو
آندم که راه رفتنم آموختی مرا
گفتی که جز به راه حقیقت قدم منه
دست مرا گرفتی و گفتی بهوش باش
بر دوش زیر دست زبون بار غم منه
لبخند من برای تو هنگام درد و رنج
جانبخش تر ز بوسه ی صبح سپید بود
آغوش پر محبت گرمت برای من
شور و نشاط و شادی و عشق و امید بود
از بیم آنکه روز مرا دست روزگار
روزی ز غم سیاه نسازد چو موی تو
مویت سپید گشت سرانجام ای دریغ
دیدی نبود کودک تو جز عدوی تو
امید داشتی که چون قدت کمان شود
چونان عصای دست تو را رهبری کنم
در آسمان تیره ی شبهای پیرت
چون اختران روشن بازیگری کنم
اما دریغ آنچه تو میخواستی نشد
من آنکه آرزوی تواش ساخت نیستم
من آنکه آرزوی تواش ساخت و بدان
سرمایه ی حیات تو را باخت نیستم
امروز آنکه باید شمع رهت شود
گم گشته در سیاهی شبهای تار خویش
امروز آنکه باید غم گیرد از دلت
پنهان شده درون غم بیشمار خویش
مادر مرا ببخش ، به راه تو این زمان
سر می دهم اگر سزاوار پای توست
حرف نخست را ز تو آموختم نخست
هر شعر من برای تو است و به نام توست
پاسخ
سپاس شده توسط:
رمز من و عشق ، نام زیبایت بود
جنت ، فرشی به زیر پاهایت بود
روزی که تو را شناخت ناباوری ام
افسوس که زندگیَم منهایت بود
پاسخ
سپاس شده توسط:
اتفاقهایی هست که حسرت آن تا همیشه باقی میمانند مثل حسرت یک بار دیگر بوسیدن دستان مادر …
پاسخ
سپاس شده توسط:
مهم نیست در چه سنی باشم ، هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم : مامان بیا نگاه کن !
پاسخ
سپاس شده توسط:
بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه !
اون یه نفر مادره …
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان