Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
جَدید خواهم قَلبی ساخت

قَلبی جَدید خواهم ساخت
#1
Heart 
??:
قَلبی جَدید خواهم ساخت ..
بعد تو بی عشق ، بی روح ، بی احساس
کمی تا قِسمتی بی تَفاوت ..
دلزَده از هَرچه دِل بَستن ..
دلگیر از هرچه نامَش عشق است ..
دلگرم به مادَرم ..
دلخوش به شادی‌های هَرچند کوتاه
با دوستانَم ..
سَرگرم شعر و کتاب ..
اصلا دُنیایی جدید ..
قَلبی جدید ..
این روزها از حَوالی دنیایم که گذشتی ،
احتیاط کُن ..
خطر ریزش آوارِ درد و غَم حس میشَود ..
این روزها در صَدد احداث قَلبی جَدیدم ..
این روزها درون قلبَم ،
« کارگران ، مشغولِ کارند .. »
پاسخ
سپاس شده توسط: ! shima ، Shiva ، !!!SHAHIN!!! ، FARZIN
#2
ممنون از پست زیباتون
پاسخ
سپاس شده توسط: ! shima ، Shiva ، !!!SHAHIN!!! ، FARZIN
#3
زنده باشید???
پاسخ
سپاس شده توسط: ! shima ، !!!SHAHIN!!! ، Shiva ، FARZIN
#4
من از تویی که بد کردی بامن,گِله نمیکنم
دل می کَنَم
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، ! shima ، !!!SHAHIN!!! ، FARZIN
#5
فهميدم با خودم جنگيدن چيزي را تغيير نمي دهد...
اينكه بخواهي خودت را آزار بدهي؛
مسير زندگي ات را عوض نمي كند..
بايد يك چيزهايي را بپذيري؛
اينكه آدم ها مي آيند كه بروند،
اينكه وجودِ هيچكس هميشگي نيست...
بايد چشم هايت را باز كني و البته به مشكلات پوزخند بزني..
همه ي آدم ها كم مي آورند؛
مهم اين است كه آن مرحله را خوب بُگذراني
زندگي مثل يك بازي مي ماند،
بايد برايش بجنگي..
بشيني تماشايش كني،
مطمئنن اگر بازنده نباشي
برنده هم نيستي!
اما ما نيامده ايم تماشاچيِ اين قصه باشيم،
من ...تو...ما...
آمده ايم كه اين قصه را ببريم؛
آمده ايم برسيم به غولِ آخر!
اگر مقاومت مي كنيم براي باورهايمان است،
اگر مي جنگيم ؛براي چيزهايي ست كه نمي خواهيم از دست بدهيم...
اما تا به كي..؟!
بالاخره خسته ميشوي!
رفيق يك چيزهايي وقتي با چنگ و دندان نگه داشته شوند،
ديگر ارزشي ندارند؛
بايد رهايشان كني
رهااااااا...
پاسخ
سپاس شده توسط: ! shima ، Shiva ، !!!SHAHIN!!!
#6
همین روزا بهش خبر میدن
که من دیگه عوض شدم
دیگه شبا گریه نمیکنم
دیگه بی تابى نمیکنم
قرص پشت قرص نمیخورم
تو دورهمیا ساکت نیستم
یه گوشه نمیشینم.. حرف میزنم، لبخند میزنم، شادم
دیگه روزا بی حوصله نیستم
دیگه شبا بی خواب نیستم
صفحه اش رو چک نمیکنم…
عکساشو نمیبینم…سراغش رو از کسی نمیگیرم..
دیگه هوا که سرد میشه نگرانش نیستم که لباس گرم پوشیدی یا نه….
روز عشق شوخیه برام، دیگه خوابش رو نمیبینم.
اهنگای مشترک حالمو بد نمیکنه
داغون نیستم، میزونم…میزون میزون
همین روزا بهش خبر میدن
میگن فلانی رو یادته!؟ همونی که بهش میگفتی بدرد هم نمیخوریم،
رفت…کجاشو هم نپرس…
رفت پوست بندازه و یه ادم دیگه بشه،
کسی که دیگه راحت نمیشکنه، غر نمیزنه، بغض نمیکنه
خودخوری نمیکنه…
دنبال ماهگرد و سالگرد اتفاقای الکی نیست..
بزرگ شده… آدم شده…
همین روزا بهت خبر میدن اگه خواستی ببینیش
فقط میتونی برى تووو صفحه اش…
میتونی عکساشو نگاه بکنی و حسرت اشتباهاتتو بخوری…
خیلی حالش خوبه …
دیگه یادت نیست…
دیگه اونی که فکر میکردی نیست…
نیست که نیست
خداحافظ
با احترام
از طرف
کسی که یه روز آرزوش بودى… الان آرزوته

متن دکلمه_حسین سلیمانی
پاسخ
سپاس شده توسط: !!!SHAHIN!!! ، Shiva
#7
از چیزهای الکی دست برداریم...
از الکی صبر کردن،از الکی وفادار ماندن،از الکی شب زنده داری کردن و پاشویه کردن رابطه ای که نفس های آخرش را می کشد...
مرگ یکبار شیون یکبار...
از رابطه ای که پر از اما و اگر و چرا باشد باید دل کند.
آدم ها عاشق خوبی و زیبایی و آرامش می شوند آدم ها مهربانی و باهم بودن را دوست دارند،مگر کسی هست که جنگ و دعوا را دوست داشته باشد؟مگر کسی هست که عاشق خورد شدن غرورش شود؟
دست بکشیم از آدمی که کنارش اشکهایمان جاریست،
کنارش بغض مهمان همیشگی مان است،
دست بکشیم از آدمی که هر لحظه ترس نبودنش را به جانمان می اندازد...
باور کنیم تنهایی اشک ریختن،تنهایی بغض کردن عاقلانه تر از ماندن در کنار کسیست که حواسش به دلمان نیست...
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، !!!SHAHIN!!!
#8
بالاخره یک روز یاد میگیری که با رفتن ها کنار بیایی...
بنظر من وقتی عاشق کسی هستی باید انقدر با او بروی و بیایی که بهت ثابت شود آن آدم برای تو ساخته نشده است...
انقدر بروی و بیایی که بهت ثابت شود و به این باور برسی که آن آدم هیچوقت مثل تصویری که تو ، در تصوراتت از او ساخته ای نیست...
بالاخره از چشمانت سقوط میکند و می افتد و
تو یاد میگیری با نبودن هایش کنار بیایی...
یاد میگیری افسارِ دلت را دستت بگیری و با عقلت جلو بروی و تصمیم بگیری...
انقدر روی احساساتت کنترل پیدا میکنی
و تا زمانی که فردِ مورد نظرت را پیدا نکرده ای دل به هیچ احدی نبندی...!
بالاخره روزی می آید که یاد میگیری خودت را دوست داشته باشی و با قدرت و شهامت مرز‌های خودت را به دیگران نشان دهی...!
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، !!!SHAHIN!!!
#9
ماندن همیشه خوب نیست ...
رفتن هم همیشه بد نیست ...
گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت ...
باید رفت تا بعضی چیزها بماند ...
اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت ...
اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند ...
گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد ...
مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور ...
و آنچه ماندنیست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند ...
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی ...
و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی ...
برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند ...
برو و بگذار پیش از اینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند، خاطره ای پر حسرت شود ...
برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش ...
از شکستن سکوت آسانتر باشد ... عشقت را بردار و برو ... خوب برو ... زیبا برو ...
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، !!!SHAHIN!!!
#10
بــزرگ شده ام...دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...!
آمـوختــه ام،که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست"...
آمــوختــه ام،که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود.
پاسخ
سپاس شده توسط: Shiva ، !!!SHAHIN!!!


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان