Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
جَدید خواهم قَلبی ساخت

قَلبی جَدید خواهم ساخت
#31
?
هيچوقت خودتان را بابت رابطه های اشتباه در گذشته سرزنش نكنيد!
گاهی لازم است هر آدمی
بدی ها را تجربه كند،
تا بتواند خوبی ها و خوب بودن ها را تشخيص دهد، تفكيك كند و قدر بداند!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#32
رابطه با تمام شیرینی اش
سراسر محدودیت است
کسی که وارد رابطه میشود در اصل وارد یک زندان شده است!
وارد یک انفرادی که روی در و دیوارهایش پر از دوستت دارم به زبان ها و رفتارهای مختلف است
عاشقانه هایی با طعم دلبرانه ی دونفره، که قبل از این آدم های معمولی زندگی تان نثارتان نمیکردند،
اما این عاشقانه ها تاوان دارد
تاوانی از جنس محدودیت
از جنس اولویت
که هیچ بهانه ای نباید جای اولویت فرد اول زندگی تان را بگیرد
که اگر گرفت
که اگر خوشی های گذرای زندگی تان را ترجیح دادید
ناگزیر از انفرادی آزاد میشوید و انتقال داده میشوید به بند عمومی!
هر چند شاید رابطه تان پابرجا بماند
اما دیگر کیفیت قبل را نخواهد داشت.
البته که هیچ نیرویی نمیتواند انسان را محدود کند
اما انسان، خود تصمیم میگیرد در انفرادی باشد و ریاضتِ شیرین عشق را به جان بخرد یا در بند عمومی سرگرم آدم هایی که می آیند و چندی بعد میروند.
حال شما بگویید
تنهایی واقعی از آن چه کسی است؟!
آزادی و شلوغی کاذب بند عمومی
یا اسارت شیرین بند انفرادی؟!
پاسخ
سپاس شده توسط:
#33
?
به نظر من جواب خدافظی از سلام واجب تره!
وقتی کسی میگه خدافظ معطل نکن
سریع جوابشو بده!
میدونم یکم سخت تر از جواب سلامه
آخه یهو باید از کلی چیز خوب دل بکنی
و در عین حال به کلی اتفاق تلخ سلام کنی!
ولی واسه جواب دادنش تردید نکن...
اونی که باید بره رو اگه با چنگ و دندون نگه داری تهش با شکوندن دندون و ناخونت در می‌ره...
به قول احمد توی درباره الی:
"یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه!"
پاسخ
سپاس شده توسط:
#34
اگر به کسی که دوستش دارید محبت کردید و او از شما فاصله گرفت و شما را رنجاند ناراحت نشوید!
این خصلتِ آدمِ بی ارزش است!
که اگر مکرراً از کسی خوبی ببیند، خشم و غضب تحویل میدهد و او را از خودش طرد میکند
برای این دسته از افراد، آرزوی حضور آدم های بد در زندگی شان را دارم!
که مدام مورد بی مهری قرار بگیرند
اینگونه شاید قدر آدم های خوب و مهربان که طردشان کردند را بدانند
آدم هایی که هیچ وقت خودشان را دریغ نکردند
آدم هایی که هیچ وقت بد بودن را بلد نبودند اما جز بدی چیزی ندیدند...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#35
?
ما هر رابطه را تجربه میکنیم تا برای رابطه ی بعدی آماده تر و پخته تر شویم؛
نه ترسو‌تر و نگران‌تر!
هیچ ناکام ماندن و تمام شدنی، شکست نیست! تمامِ رابطه‌هایی که آزرده‌مان کرده‌ قرار است به ما بیاموزند که چطور در رابطه‌های بعدی جلو برویم.
آدم رو به رویتان را با آدم قبلی مقایسه نکنید. ذهنتان را از ترسِ تکرار دور کنید و به جزئیات آدم رو به رویتان توجه کنید. در اکنون قرار بگیرید و شواهد رابطه را نگاه کنید. نترسید از آینده، آینده هم‌اکنون در حال رخ دادن است. احتیاجی ندارید که با ترسِ گذشته تان و مدام برانگیخته بودن از خودتان محافظت کنید. اگر شواهدی از آزار و آسیب تجربه کنید، میتوانید همان لحظه تصمیمی بگیرید برای محافظت. بدنتان را از گمشدگی‌ بیرون بیاورید و اجازه دهید کمی از اکنون رابطه لذت ببرد...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#36
?
خودمان را براي تصميم ها و انتخابهايمان در گذشته مان سرزنش نكنيم. سرزنش، بصيرت را دور ميكند و به ما اجازه نميدهد متوجه شويم، چقدر مديون گذشته و اشتباهاتمان هستيم.
ما "اكنونمان" و تجربه هاي جديدمان و تصميم هاي جديدمان را مديون همان گذشته اي هستيم كه شايد دوستش نداريم.
دوست داشتنِ دروني از همين نقطه اغاز ميشود. اينكه بپذيرم هر انچه بوده ايم و هر تصميمي كه در گذشته گرفته ايم، بخشي از "رشد" ماست. اشتباهات و تجربه هاي تلخ فرصت "رشد دروني" را فراهم ميكند.
باید بخشید. باید خودمان را ببخشیم برای تمام حماقت ها، انتخاب های تلخ و برای تمام بدی هایی که انجام داده ایم. بخشش که آغاز شود، ادامه ی جاده دیده میشود. جاده ای که هنوز مسافرش هستیم و هنوز ادامه دارد.
بار گناه را که بر زمین بگذاریم، قدمهایمان سبکتر میشود. انسان ها تا همیشه ادغامی از انتخاب های تلخ، حماقت های عمیق و شرارت های وجودی هستند.
پاسخ
سپاس شده توسط:
#37
دیر یا زود، زندگی یادت میدهد بیش از آنکه نگران از دست دادن دیگران باشی باید دست های خودت را محکم در بغل بگیری تا از دست ندهی!
در واقع خواهی فهمید هیچکس در هیچ زمانی به تو تعلق ندارد، تنها کسی که هر لحظه حساب تعداد قدم هایی که برمیداری را از بر است خودت هستی و بازهم خودت!
یک شب، وقتی در آغوش تنهایی خودت مچاله شده ای و هیچ صدای آشنایی برایت آشنا نبود بیاد میاوری در سفرِ رسیدن و داشتن دیگری، باید ابتدا خودت را داشته باشی، دست هایت را و چشم هایی که برای این همه تنهایی، همدمی باشد...
پاسخ
سپاس شده توسط:
#38
کتاب "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی را ورق می زدم. جایی از کتاب نوشته بود: "روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود، بهار می آید"

دیدم گوشه ی همین صفحه نوشته ام: "از یک جایی به بعد، حال آدم خوب نمی شود"
حرفم را پس گرفتم، خط زدم جمله ی خودم را. اصلا همانی که دولت آبادی گفته...

از یک جایی به بعد، آدم آرام می گیرد، بزرگ می شود، بالغ می شود‌ و پای تمام اشتباهاتش می ایستد، سنگینی تصمیمی که گرفته را گردن دیگری نمی اندازد، دنبال مقصر نمی گردد، قبول می کند گذشته اش را، انکار نمی کند آن را، نادیده اش نمی گیرد، حذفش نمی کند، اجازه می دهد هرچه هست، هرچه بوده در همان گذشته بماند. حالا باید آینده را بسازد، از نو، به نوعی دیگر. یاد می گیرد زندگی یک موهبت است، غنیمت است، نعمت است، قدرش را بداند و آن را فدای آدمهای بی مقدار نکند...

همه ی این ها را که فهمید یک آرامشی می آید می نشیند توی دلش، توی روح و روانش. اینجای زندگی همان جایی است که دولت آبادی گفته: اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خوب می شود.
پاسخ
سپاس شده توسط:
#39
?
حرف بزنید ...
ترسِ از دست دادن ، آدم ها را لال می کند!
ترسِ از دست دادن ، آدم ها را ضعیف ، توسری خور و بی اهمیت جلوه می دهد!
آدم های ضعیف،
زودتر و بیشتر از دست می دهند ...
دلخوری هایتان را بگویید ، خواسته هایتان را بگویید ، و شنونده منطقیِ حرف های طرفِ مقابلتان باشید ...
طرفِ مقابلتان در تمامِ موارد ، آگاه به نیازهای شما نیست . اگر برایش مهم باشید ، پس خواسته های شما هم به همان میزان برایش با اهمیت است ...
شما بی توقع نیستید ،
فقط شجاعتِ گفتن ندارید ...
تلنبار شدنِ حرف ها ، شما را تبدیل به یک آدمِ عصبی با عقده های بسیار می کند ...
به مرور با برآورده نشدنِ خواسته های مَگوتان، سرد و سردتر می شوید و رابطه ای که آنقدر برایتان عزیز است، اینگونه از دست میرود...

حرف بزنید و بدانید
تنها کسی که می تواند از شما دفاع کند،
خودتان هستید...
پاسخ
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان