Wepage  | صفحه ماWepage  | صفحه ما


مهمان عزیز، خوش‌آمدید.
شما می‌توانید از طریق فرم ثبت‌نام در انجمن عضو شوید.

نام‌کاربری
  

رمز عبور
  





جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 2,213
» آخرین کاربر: Alexeihor
» موضوعات انجمن: 43,330
» ارسالهای انجمن: 150,052

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 15 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 0 کاربر عضو | 15 مهمان

آخرین موضوعات
ماجرای محرمیت ساره بیات ب...
انجمن: عکس و بیوگرافی بازیگران ایرانی
آخرین‌ارسال: farzaneamiri
1 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 1
» بازدید: 105
machine learning (یادگیری...
انجمن: متفرقه اينترنت و كامپيوتر
آخرین‌ارسال: neo63
6 ساعت قبل
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 4
هتل فریزر پلیس استانبول +...
انجمن: متفرقه اينترنت و كامپيوتر
آخرین‌ارسال: amirali96
دیروز، 11:15 عصر
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 7
هتل فریزر پلیس استانبول +...
انجمن: متفرقه اينترنت و كامپيوتر
آخرین‌ارسال: amirali96
دیروز، 10:37 عصر
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 4
مرکز خرید هیستوریا سفیر ‏...
انجمن: مکان تفریحی جهان
آخرین‌ارسال: amirali96
1397/4/26، 09:22 عصر
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 6
چاپ یووی چیست؟
انجمن: انجمن نویسندگان ، شاعران و مشاهیر جهان
آخرین‌ارسال: maryamdolati
1397/4/25، 08:54 صبح
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 19
ولادت با سعادت حضرت فاطمه...
انجمن: پیام های تبریک و تسلیت، تشکر و معذرت
آخرین‌ارسال: Mohammad_!
1397/4/24، 01:52 عصر
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 14
هتل 5 ستاره انگلتر سنت پت...
انجمن: دانستنی های سفر
آخرین‌ارسال: حلما93
1397/4/24، 12:48 عصر
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 12
درباره رستوران کرنر هاوس ...
انجمن: دانستنی های سفر
آخرین‌ارسال: حلما93
1397/4/24، 12:43 عصر
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 10
متن آهنگ میشنوی حرفمو از ...
انجمن: انجمن ساز و موسیقی
آخرین‌ارسال: barannazi
1397/4/24، 11:08 صبح
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 12

 
  عکس نوشته های دلم گرفته ..
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 07:18 عصر - انجمن: عکس نوشته ها - پاسخ‌ها (8)

[عکس: 147875351986335-irannaz-com.jpg]

چاپ این بخش

  جواب خوبی بدیه؟
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 07:08 عصر - انجمن: داستان و حکایت - بدون‌پاسخ

جواب خوبی بدیه؟؟؟؟

نقل قول:یه روزی یه مردی داشته از وسط بیابون رد میشده چشمش به یه گونی میوفته میره نزدیک تر میبینه یه مار تو گونی هست به مار میگه:

مار من در گونی رو باز کنم منو نیش نمیزنی؟مار هم جواب میده:نه.این مرد از همه چی بیخبر در گونی رو باز میکنه و به محض اینکه در گونی باز شد مار میپیچه دور گردن مرد.

مرد بهش میگه:آهای مار من به تو خوبی کردم جواب خوبی رو با بدی نمیدن.مار هم میگه:چرا جواب خوبی رو با بدی میدن و منم الان میخوام نیشت بزنم.مرد میگه:
خوب بریم از ۳ نفر بپرسیم اگه حرف تو رو تایید کردن من رو نیش بزن.مار هم قبول میکنه.
میرن و میرن تا میرسن به دریا.مرد از دریا سوال میکنه:دریا جواب خوبی رو با بدی میدن؟
دریا هم جواب میده:
آره مرد ازش میپرسه آخه چرا.دریا هم جواب میده:مردم میان از آب من استفاده میکنن و خودشون رو میشورن اما موقع رفتن زباله هاشون رو میریزن و یه تف هم بهم میکنن.
مرد میگه آره راست میگی و کمی امیدش رو از دست میده.مرد به همراه مار راه رو ادامه میدن میرن و میرن تا میرسن به درخت.
مرد از درخت سوال میکنه:درخت جواب خوبی رو با بدی میدن؟درخت هم جواب میده:بله.

مرد که تعجب کرده بود میگه:

آخه چرا.

درخت هم جواب میده مردم میان از سایه من استفاده میکنن و از میوه های من میخورن اما موقع رفتن چند تا خط بهم میندازن و شاخه های منو میشکنن.
مرد میگه خوب راست میگی و بعد مار میگه خوب حالا که ۲ نفر حرفم رو تایید کردن میخوام نیشت بزنم. 
مرد میگه تو که صبر کردی صبر کن از نفر سوم هم بپرسیم مار هم قبول میکنه.میرن و میرن تا میرسن به یه روباه.مرد از روباه سوال میکنه آهای روباه جواب خوبی رو با بدی میدن؟روباه هم جواب میده متوجه نمیشم.هر چی براش توضیح میدن میگه من متوجه نمیشم باید بهم نشون بدید که چه اتفاقی افتاده.
تصمیم میگرن صحنه رو به روباه نشون بدن.بر میگردن به جای اول و مار میره تو گونی و مرد هم در گونی رو میبنده.
روباه به مرد میگه:خوب حالا مار تو گونی هست و تو هم آزادی بزار و برو اما جواب خوبی رو با بدی میدن.
مرد هم خوشحال خوشحال بود به سمت شهر حرکت میکنه.تو راه امپراطور رو میبینه که داره میره شکار.امپراطور ازش سوال میکنه:آهای مرد این اطراف شکاری ندیدی.مرد هم جواب میده:چرا.

بالا تر یه روباه هست که میتونید بگیریدش.امپراطور همراه لشگرش به سمت روباه میرن و روباه رو میگیرن و به سمت شهر برمیگردن.تو راه برگشت مرد چشممش به روباه شکار شده میوفته.روباه به مرد میگه دیدی گفتم جواب خوبی رو با بدی میدن …

چاپ این بخش

  داستان_کوتاه #جایزه
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 07:06 عصر - انجمن: داستان و حکایت - بدون‌پاسخ

داستان_کوتاه
#جایزه

???جنایتکاری که آدم کشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهکده رسید.

چند روزچیزى نخورده بود وگرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت. دودل بود که سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى کند. توى جیبش چاقو را لمس مى کرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها کرد...

سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»

روزها، آدمکش فرارى جلوى دکه میوه فروشى ظاهر میشد. وبى آنکه کلمه اى ادا کند، صاحب دکه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت .

یک شب، صاحب دکه وقتى که مى خواست بساط خود را جمع کند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد .عکس توى روزنامه را شناخت .زیر عکس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جایزه تعیین شده بود.

میوه فروش شماره پلیس را گرفت... موقعی که پلیس او را مى برد،به میوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو دکه تو گذاشتم .

دیگر از فرار خسته شدم. هنگامى که داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.

"بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد"

چاپ این بخش

  بررسی کتاب امت و امامت نوشته دکتر علی شریعتی
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 06:59 عصر - انجمن: ادبیات جهان و نقد ادبی - بدون‌پاسخ

بررسی کتاب امت و امامت نوشته دکتر علی شریعتی


[عکس: index.jpg] 
بیژن عبدالکریمی درباره کتاب «امت و امامت» علی شریعتی گفت: در دوران نیهیلیسم و به قول نیچه «مرگ خدا!» اگر پرسیده شود «امر سیاسی چگونه امری می‌تواند باشد؟» پاسخ شاید این است که امر سیاسی امروز باید مبتنی بر مناسبات فرهنگی و حوزه نفوذ و عنصر «دوستی و وَلایت» باشد.نقد و بررسی کتاب دکتر شریعتینشست «راویان اندیشه»؛ بازخوانی، نقد و بررسی کتاب «امت و امامت» علی شریعتی با حضور بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه دانشگاه در سالن اجتماعات فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

بیژن عبدالکریمی در این نشست با بیان اینکه سخنانم را در سه بخش تنظیم می‌کنم، گفت: ابتدا نشان خواهم داد که چگونه موانع هرمنوتیکی(تفسیری) باعث می‌شود نتوانیم از مفاخر فرهنگی و چهره های تاثیرگذارمان بهره فرهنگی ببریم و در مواجهه با آنها نگاه ایدئولوژیک را حاکم کنیم. در بخش دوم مروز بر کتاب «امت و امامت» دکتر شریعتی خواهم داشت و سپس ایده که در عین تازه بودن شاید قدیمی باشد را طرح می‌کنم که در سطح جهان هم درباره آن کار شده است و فکر میکنم اگر در پرتو این ایده به بازخوانی آثار شریعتی از جمله کتاب «امت و امامت» بپردازیم میتواند نتایج سودمندی برای ما داشته باشد.

این استاد دانشگاه در بخش مقدماتی سخنانش به افق‌های معنایی تاریخی و چرخشهای معنایی هرمنوتیکی اشاره کرد و توضیح داد: آثار شریعتی در زمان خودش با استقبالی چشمگیر مواجه شد، تا حدی که میتوان ادعا کرد هنوز تیراژ هیچ اثری در ایران به تیراژ کتابهای او نرسیده است. اما در عین حال در روزگار کنونی، یعنی تنها به فاصله چند دهه از آن استقبال پرشور، یک رویگردانی عظیم  از آثار او صورت گرفت که این هم در نوع خود بی سابقه و مثال زدنی است. باید پرسید چرا چنین اتفاقی رخ داده است؟

[img=0x0]http://seemorgh.com/images/content/other/1394/02/img_9197.jpg[/img]
[عکس: img_9197.jpg]
نقد و بررسی کتاب دکتر شریعتی 1


وی ادامه داد: آثار شریعتی از جمله کتاب «امت و امامت» از این نظر مثال و الگوی خوبی برای طرح موضوعات هرمنوتیکی و چرخشهای معنایی است که به ما نشان میدهد وقتی چرخش معنایی رخ میدهد حتی ممکن است مفاهیم به ضد خودشان بدل شوند.

عبدالکریمی افزود: با این ویژگی می‌توان فهمید که چرا در دهه 50 آثار شریعتی با چنان استقبالی مواجه می‌شود اما تنها چند دهه بعد رویگردانی عظیمی از آن‌ها صورت می‌گیرد. آثار شریعتی در روزگاری از تاریخ این کشور برای خوانندگان معنا و احساس و شور به همراه می‌آورد اما با تغییر شرایط تاریخی که بیش از هر چیز وقوع انقلاب اسلامی آن را ایجاد کرد، معنای این آثار دگرگون می‌شود. این موضوع مختص آثار شریعتی هم نیست همه مفاخر فرهنگی و فکری ممکن است در چنین چرخش معنایی قرار بگیرند.

استاد فلسه دانشگاه اظهار کرد: حتی ارزش‌هایی مانند امام حسین(ع)، علی بن ابیطالب(ع)، فاطمه زهرا(س) و... ممکن است در یک روزگار تاریخی معنا و نسبتی ارزشی داشته باشند ولی امروز در نسل ما این ارزش‌ها شاید دگرگون شده باشد. یا مثلا عده‌ای که چندی پیش مجاهد و فدایی قلمداد می‌شدند امروز با عنوان تروریست خوانده می‌شوند. 

به گفته عبدالکریمی این مساله هرمنوتیکی منجر به یک پارادوکس هرمنوتیکی می‌شود؛ به این معنا که اولا گویی ما هیچ متنی را فارغ از «شرایط تاریخی»، «افق معنایی» و «اصل کارکرد متن» نمی‌توانیم بفهمیم، زیرا به عنوان یک موجود تاریخی اسیر شرایط و افق‌های تاریخی زمانه خودمان هستیم و نمی‌توانیم مستقل از تاریخ و به شیوه فرا تاریخی با متن مواجه شویم؛ از سوی دیگر هم شرایط تاریخی، افق معنایی و اصل کارکرد متن که امروز با اسیر در آن هستیم مانع مواجهه با متن و فهم آن می‌شود. 

چاپ این بخش

  ترکیب پیاله ای که در هم پیوست
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 06:56 عصر - انجمن: ادبیات جهان و نقد ادبی - بدون‌پاسخ

ترکیب پیاله ای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر دست
بر مهر که پیوست و به کین که شکست

خیام در فلسفه پیرو ابن سیناست و این رباعی را با توجه به یکی از نظرات فلسفی ابن سینا سروده. 
کون و فساد دو صورت است که بر موجودات عالم طبیعت وارد می شود.کون یعنی موجود شدن هست شدن و فساد یعنی تباه شدن. از آنجا که عالم طبیعت همواره دچار این دو حالت می شود. به آن عالم کون و فساد گویند. فلاسفه از این ترکیب تعریف هایی ارائه داده اند. ابن سینا می گوید که اجتماع ( جمع شدن) اجزا کون است و افتراق (جدا شدن) اجزا فساد. محبت باعث ترکیب و اجتماع می شود و نفرت باعث جدایی. خیام این نظریه ی فلسفی را باز هم به وجود آدمی و مرگ و زندگی ربط می دهد.مهر حیات بخش است و کین مرگ آور.

? #خیام

چاپ این بخش

  بيسکويت هاهم با وفابودند
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 06:33 عصر - انجمن: انجمن SMS ها و استاتوس های فاز سنگین - بدون‌پاسخ

قديما
بيسکويت هاهم با وفابودند
«مادر» !

اما الآن
بيسکويت هاهم بي وفاشدن 
«هاي باي»...!!
نیومده میره.......
سلام خداحافظ
نمیدونم قد ما کوتاه بود یا قدیما برف بیشتر میومد!!

نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشترخوش میگذشت!!
نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم!!

نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود!!
نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم وهم چشمی نداشتیم!!
نمیدونم اون موقع ها حوصله داشتیم یا الان وقت نداریم!!
نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم 

ولی روزای خوبی داشتیم ...

چاپ این بخش

  زندگی همانند یک میهمانی است..
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 06:31 عصر - انجمن: انجمن SMS ها و استاتوس های فاز سنگین - بدون‌پاسخ

زندگی همانند یک میهمانی است..

آدمهای زیادی را به آن دعوت می کنید.برخی زود می روند،برخی تمام شب را می مانند.
برخی با شما می خندند،برخی به شما..
و برخی خیلی دیر می رسند.
اما در انتها،وقتی خوشی تمام می شود،فقط افراد اندکی می مانند تا شما را در جمع کردن بهم ریختگی ها یاری دهند،
و در اغلب اوقات کسانی که باعث این بهم ریختگی ها شده اند،خود در این بین حضور ندارند.
آنهایی که می مانند،دوستان حقیقی تان در زندگی هستند،آنها کسانی هستند که واقعا اهمیت دارند.

چاپ این بخش

  دکتر نیستم ..
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 06:29 عصر - انجمن: انجمن SMS ها و استاتوس های فاز سنگین - بدون‌پاسخ

دکتر نیستم .. 

اما برایت ١٠ دقیقه راه رفتن روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم، تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست، اما دیوانگى قشنگ تر است..
برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم، تا بفهمى هنوز هم، می شود بى منت محبت کرد..
به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى، یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نیستم، اما به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم که شاد باشى
خورشید، هر روز صبح بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند! 
هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش. 
سهمت را از شادى زندگی همین امروز بگیر.
فراموش نکن مقصد همیشه جایى در انتهاى مسیر نیست! 
مقصد لذت بردن از قدمهاییست، که برمى داریم..

چاپ این بخش

  ?❤️ لحظه ای تامل بعد تفکر ... ?❤️
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 06:16 عصر - انجمن: انجمن SMS ها و استاتوس های فاز سنگین - پاسخ‌ها (131)

تو فرمانده لحظه های زندگیت هستی..
ثانیه هـا مأمورند
خوشبختے رابه تو برسانند

شـروع کن

خوشبختی جایش همینجاست 
ڪنار تو
نگذار زندگی از مقابل چشمانت بگذرد

چاپ این بخش

  برف ده سالگي بخاطر آدم برفي هايش؛
ارسال‌شده توسط: jasmine - 1395/9/23، 05:57 عصر - انجمن: مطالب جالب ,خواندنی و آموزنده - بدون‌پاسخ

برف ده سالگي بخاطر آدم برفي هايش؛
برف چهارده سالگي بخاطر اخبار و تعطيلي هايش؛
برف هجده سالگي را درست يادم نيست، در ميان افكار يخ زده بودم؛
برف بيست سالگي قدم زدن هاي عاشقانه و رد پاهايم؛
برف بيست و پنج سالگي به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد ...

آدرس آی‌پی: وارد شده

چاپ این بخش